بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 11
مهدی موعود
اگر کسی در خصوص شخص حضرت مهدی موعود «م ح م د» بن حسن عسکری علیهما السلام، و جزئیات حالات و امامت و غیبت و علائم ظهور او، اندک تتبعی در جوامع روایی فریقین و کتب سیر و تواریخ آنان بنماید، به حقیقت بر وی مسلم خواهد شد که ایمان به مهدی موعود و ایقان به غیبت و ظهور آن حضرت از بدأ اسلام مرکوز در اذهان مسلمین بوده است، رساله نهج الولایه راقم در این موضوع شاید بسیار مغتنم باشد.
در جستجوی استاد یکی از کلمات دلنشین مرحوم حاج سید علی آقای قاضی- رضوان الله تعالی علیه- این است که اگر انسان نصف عمر خود را در پیدا کردن کامل صرف کند جا دارد. و اذ قال موسی لفتیه لا أبرح حتی ابلغ مجمع البحرین أو مامضی حقبا- الی قوله تعالی قال له موسی هل أتبعک علی ان تعلمن مما علمت رشداً الایات. به تفاسیر روایی چون نور الثقلین و برهان و صافی و در منثور در تفسیر آیات یاد شده که در سوره کهف اند رجوع شود.
درباره ی دعای عرفه
دعای عرفه حضرت سیدالشهداء علیه السلام در توحید، و دعای زیارت جامعه کبیر حضرت امام علی النقی علیه السلام در ولایت و بیان مقام انسان کامل ولی، عدیل یکدیگر در این دو اصل اصیل و رکن رکین معارف انسانی اند. به ذکر چند جمله تز دعای عرفه یاد شده تبرک می جوییم اگرچه همه آن یکپارچه نور است:
الهی انا الفقیر فی غنای، فکیف لا اکون فقیراً فی فقری.
الهی انا الجاهل فی علمی فکیف لا اکون جهولاً فی جهلی.
الهی ان الاختلاف تدبیرک و سرعه مقادریک منعاً عبادک العارفین بک عن السکون الی عطاء و الیأس منک فی بلاء.
الهی ما أقربک منی و قدأ بعدنی عندک و ما أأفک بی فما الذی یحجبنی عنک.
شیخ اجل صدوق در کتاب توحید روایت کرده است که ثامن الائمه علیهم السلام فرمود: «ان الاحتجاب عن الخلق لکثره ذنوبهم.»
حال بدان که گناه را مراتب است از گناه پیش پا افتاده چون سرقت و کذب و قمار و نحوها، تا پله پله انسان به جایی می رسد که علم و عبادتش را گناه می بیند و بعد خودش را که «وجودک ذنب لا یقاس به ذنب.»
هزار و یک نکته ص577
ای خطوط چهره ات قرآن من
ای تو جان جان جان جان من
حرف هایت مرده را جان می دهد
واژه هایت بوی باران می دهد
آنچه در تمثّل موضوعیت دارد انصراف از این نشئه است: گاهی در حالت غشوه است، گاهی در حال خوف است، گاهی در خواب است. این ها موضوعیت ندارد، بلکه انصراف از این نشئه موضوعیت دارد. حال اگر این انصراف در حال سلامت و خلوت و وحدت باشد، تمثّلات حاصل می شود و نفس ناطقه حقایقی را می گیرد در قوهی خیال صورتگری میکند. ادراکات گاهی بدون صورت است که قوی تر است و خیلی مقاومت میخواهد، ولی آنهایی که تمثّل است، مثل خواب دیدن، خیلی مشکل نیست، و در مورد وحی، کافی روایتی را نقل می کند که آنچه بی صورت بوده و جبرئیل نبوده، برای حضرت خاتم (صلّی الله علیه و آله و سلّم) مشکل تر بوده است.
صدو ده اشاره- ص284
مرحوم کلینی دو روایت متضاد از دو امام نقل میکند، آن هم دربارهی یک موضوع، وقتی آن را بررسی میکنیم معلوممان میشود که : «نحن بعثنا لنکلّم الناس علی قدر عقولهم ...» اگر طرف راجل باشد باید به قدر فهمش سخن گفت. اگر گنجایش نباشد نمیتوان حقایق را بیان کرد. مثلاً درباره ی نفس ناطقه با بدن میفرماید: «مثل ابری که پایین آمده و احاطه دارد». بلکه میفرماید : «بدن نیست مگر مرتبهی نازلهی نفس».
میدانیم که ائمه کلهم نور واحد. از یک امام سوال میشود که: عالم را میشود در تخم مرغ جای داد، بدون این که آن کوچک و این بزرگ شود؟ میفرماید: آری، بلکه کوچکتر، که چشم شماست. دیگری میفرماید: خیر، «والذی سألتنی لا یکون». جناب آقای شعرانی هم در حاشیهی وافی دارد که هر دو بزرگوار راست گفته اند (بحث روایی هم باید داشته باشید. بنده در این امر دو استاد داشته ام.) فرمود: هر دو درست است، آن که فرمود: نه، به لحاظ جسمانیتش که همین هیئت خارجی باشد و تخم مرغ هم با همان هیئت که هست، چون محال است و محال به فعل حق تعلّق نمیگیرد و قدرت، قدرت گزاف نیست. این حرف عامیانه است که مگر خدا قادر نیست. و آن امام که میفرماید: میشود، درست گفته که حتی اصغر از آن که چشم است و این به لحاظ معنی است، و هر دو مخاطب را در نظر داشته اند. میفرماید: نگاه کن این همه را در یک مردمک چشم جای داده، این به لحاظ تمثلش است نه به لحاظ جسمانیت. در مسائل فقهی هم همین طور است، زمان و مکان و مخاطب را باید مدنظر داشت.
صد وده اشاره- اشاره 63- ص 178-179
ما به وجهی مظهر «لایشغله شأن عن شأن» هستیم. قوه خیال همیشه در کار است و معانی عقلیه را صورت می دهد. هیچ وقت باطن از ظاهر غافل نمی شود. در خواب یا در وقت انصراف از این نشئه، آنچه را که نفس از بالا اخذ می کند خیال صورت پردازی می کند. علم را به صورت آب زلال و شیر در می آورد. البته به سبب شغل افراد متفاوت است و هم چنین امزجه افراد. برای کسی که کاسب است پول و ثروت را به صورت شیر یا آب و دشمن را به صورت مار و چیزهایی دیگر که در جای خود مذکور است. حضرت رسول الله – صلی الله علیه و آله و سلم- در «تحف العقول» فرموده: وقتی که ایمان مؤمن زیاد شد خوابش کم می شود. حال اشکال نکن که مومن می خواهد خواب خوش ببیند، بله میبیند، ولی آنچه دیگران در خواب میبینند او در بیداری یا در حال یقظه و بدون اضغاث احلام مشاهده میکند. در خواب دیدن، ملاکش انصراف از این نشئه بود، حال در بیداری انصراف پیدا میکند تا جائی که این موضوع فرمودهاند: «اذا شاءوا ان علموا علموا». تحت اختیار و ارادهی خود اوست. خیال اینها را مییابد و صورت و رنگ و شکل میدهد و برای به دست آوردن واقعیت از این صورت باید به سراغ روایات معراجی برویم. غور کردن در این روایات انسان را معبر میکند. به خواب گزار معبر میگویند، چون عبور میدهد.
صد وده اشاره- اشاره 61- ص 174و 175
یکی از چیزهایی عجیب و حیرت آور عالم انسانی، اصابه العین یعنی «چشم زخم» است. که به زبان عادی می گوییم: چشمش گیرا و گیرنده است. به فارسی کتابی می گوییم: «شور چشم» است و به عربی می گویند عیون است.
پیش ترها، خرمهره های رنگی کوچک و بزرگ را بر بازو یا سینه یا کلاه بچه ها می دوختند، برای این که هرگاه کسی چشم به این بچه باز کند، ابتدا چشمش به این مهره های رنگین بیفتد و تیرش به آن ها بخورد و به بچه اصابت نکند و اکنون این رسم برداشته شده است.
فخر رازی در ضمن آیه ی کریمه ی سوره ی مبارکه ی یوسف که حضرت یعقوب، اسرائیل الله (علیه السلام) به فرزندانش می فرماید: «یا بنیّ لا تدخلوا من باب واحدٍ و ادخلوا من ابوابٍ متفرقهٍ» (یوسف-67) می گوید که این برای دوری از اصابه العین است. به سفینه البحار ماده ی عین نیز مراجعه کنید. آن جا هم روایاتی در این خصوص آمده است.
در شهاب الاخبار و غیره هم این روایت از جناب رسول الله (صلی الله علیه و آله و سلم) آمده است که فرمود: «ان العین لتدخل الرجل القبر و لتدخل الجمل القدر» شتر را در دیگ می اندازد و مرد را در قبر داخل می نماید، به خصوص در باره ی طایفه ی بنی است می گویند که خیلی چشم گیرا داشتند و حتی روایتی در این باره آمده است.
آقایی خدا رحمتش کند صحبت می کرد که شخصی به قدری چشمش گیرا بود که همه از او می ترسیدند. بالاخره چشم خود او خودش را از پا درآورده و خود او را گرفت. گفتند به درخت خرمایی تکیه داده بود داشت صحبت می کرد، و در اثنای صحبت دست آورده بالای سرش روی درخت خرما و برگشت نگاه کرد و گفت: قد من چقدر بلند است! و این نظر به بلندی کار خودش را کرد و او را از پای درآورد!
شرح دروس اشارات و تنبیهات- نمط دهم- ص 232-233
فرق دهشت با وحشت این است که در دهشت انسان از مقام و عظمت و مشاهده ی سجایای اخلاقی و فضائل شخصی متعجب و مات می شود. مثل این که اگر آدم چشم باز کند و خود را در کنار دریای متلاطم ببیند، چنان جلال دریا او را مسحور می کند که به اطراف توجه نمی کند. مراد از دهشت تمثل این است که طوری جلال و عظمت آن صورت او را می گیرد که نمی گذارد به این طرف و آن طرف برود.
شرح دروس اشارات و تنبیهات- نمط دهم- ص 158
لیست کل یادداشت های این وبلاگ
درباره خودم
آوای آشنا
اشتراک